|
|
|
|
|
منت دانشگاه آزاد را که ترکش موجب بی مدرکی است و به کلاس اندرش مزید بی پولی. هر ترمی که آغاز می شود موجب پرداخت زر است و چون پایان می یابد موجب خالی شدن جیب. پس در هر سالی دو ترم موجود است و در هر ترمی شهریه ای واجب. از جیب و توان که برآید / کز عهده شکرش به درآید باران شهریه بی حسابش همه را رسیده و کلاسهای لانه زنبوری اش همه جا کشیده، پرده ناموس دانشجو به واسطه بی پولی ندرد و او را به زبان خوش به بیرون از دانشگاه روانه سازد. حسابداری دانشگاه را گفته تا فرش اسکناسین بگستراند و معمار دانشگاه را فرموده تا بنای آنچنانی در کوه و بیابان برپا کند.دانشجویان را به خلعت کارشناسی قبای پرخرج لیسانس دربرگرفته و اطفال پشت کنکوری را به آرزوی دانشگاه کلاهی گشاده بر سر نهاده، دیپلمه ی بیکار به قدرت او لیسانس بیکار گشته و لیسانس بیکار به تربیتش دکتر بیکار گشته. ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند / تا تو مدرک به کف آری و به کارش نبری همه مانند تو سرگشته و بیکار و غمین / طی شده عمر به بی حاصلی و بی خبری درخبر است که در پایان سالیان دراز تحصیل کوزه ای سفالین کرامت کنند با مدرکی دهان پرکن! تا آن مدرک را بر در کوزه نهاده و آبش بنوشند. هرگاه که یکی از چاکران درس نخوانده پریشان روزگار دست انابت به امید اجابت به درگاه استاد جلیل القدر و عظیم الشان بردارد، مراد بر مرید نظر نکند، بازش بخواند، باز ناز کند، بازش به اصرار و التماس بخواند، استاد فرماید: ای چاکران شاهد باشید که بر این دانشجوی پررو غضب نمودم و او را از ارفاق های خود محروم کرده و جگرش را خون و چشمانش را گریان خواهم نمود. عاکفان درگاه استاد به تقصیر مطالعه معترف و واصفان جمالش در پاسخ به سؤالات امتحانی متحیر. یکی از چاکران سر بر آستان استاد نهاده و در امید دیدار استاد مستغرق گشته بود. حالیکه استاد بازآمد حالتها برفت و کرامتها مشاهده شد. یکی از دوستان گفت: از این درگاه که بودی چه مژده ما را کرامت کردی؟ گفت: بخاطر داشتم که چون برسیدم از صولت و جلال استاد چنان لرزه بر پشتم افتاد که جمله آرزوهایم از یاد برفت. ای کمتر از خیال و گمان و وهم / وز هرچه گفته اند و شنیده ایم و خوانده ایم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 7:38 بعد از ظهر توسط سمیرا
|
|
||