تبليغاتX
سقوط از برج پیزا
توقف در طبقه سیزدهم

 

سالها پیش دل من که به عشق ایمان داشت

تا که آن نغمه ی جان بخش تو از دور شنید

اندرین مزرع آفت زده ی شوم حیات

شاخ امیدی کاشت...

 

من...

در باغ "بی برگی" زادم

و در فقر، غنی گشتم

و از چشمه ایمان، سیراب شدم

و در هوای دوست داشتن، دم زدم

و در آرزوی آزادی، سر برداشتم

و در بالای غرور، قامت کشیدم...

و از دانش، طعامم دادند

و از شعر، شرابم نوشاندند

و از مهر، نوازشم کردند...

و حقیقت، دینم شد

و خیر، حیاتم شد و کارِ ماندنم

و "زیبایی"، عشقم شد و بهانه ی زیستنم...

(دکتر شریعتی)

 

+ نوشته شده در  جمعه 10 خرداد1387ساعت 7:55 بعد از ظهر  توسط سمیرا   |