برگهایی است که در آن زمزمه کردم دوستی را، عشق را... تا به پایانش برید سطر سطر برگها را... از بر شوید برگ برگ سطرها را... تا به یاد آرید آن درویش را... تحفه ای دانست برگ سبز خویش را... تا بدانیدم که من نیز درویش وار، قصد ارزانی بدارم... کوله بار ثقل و سنگین و سزا و سبزرنگ خویش را...