تبليغاتX
سقوط از برج پیزا - همرا ه ها
توقف در طبقه سیزدهم

کلاس آرام و عصری گرم و خواب انگیز

صداهای گچ و پا و کلام گرم استادی؛

دو چشمم میکند از خواب خوش لبریز

بغل دستی تلنگر می زند:"برخیز"

دریغ اما

اثربخشی ندارد این تلنگر نیز...

***

میان چرت و بیداری

به ناگه نغمه ی زیبا و لرزآور

ز کیف خواهری، خوابم پراند از سر

-"عزیزم صبر تا یک لحظه ی دیگر"

- تبسم می شود جاری به روی عده ای دیگر-

***

ز سرخوش می پرد خوابم، تمرکز باز می یابم

ولی ناگاه آهنگی

شبیه بندری، یا یک چنین زنگی

ز سوی دیگری می خیزد و این بار

پسر تا بیخ گوشش قرمز و رنگی...

***

دگر استاد شد شاکی

"چه شد بر عالم خاکی

که هر کس راست "همراهی"

نه شرمی از کلاس است و نه از استادتان باکی"

***

خدایا! باز

کلاس آرام و عصری گرم و خواب انگیز

صداهای گچ و پا و کلام گرم تکراری...

صدای دیگری هم آه می آید؛

صدای بلبلی،

از جیب استاد است انگاری!

چه آهنگ خوشی "همراه" ایشان می کند جاری...

 

(محمدباقر کاظمی)

+ نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387ساعت 0:12 قبل از ظهر  توسط سمیرا   |