|
|
|
|
|
نقل است که شبی نماز همی کرد، آوازی شنود که: هان ابوالحسن! خواهی که آنچه از تو میدانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟ شیخ گفت: ای بارخدای! خواهی تا آنچه از رحمت تو میدانم و از کرم تو میبینم با خلق بگویم تا دیگر هیچ کس سجودت نکند؟! آواز آمد: نه از تو نه از من! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 15 تیر1386ساعت 7:30 بعد از ظهر توسط سمیرا
|
|
||